تبليغاتX
Love and Friendship
Love and Friendship
 
       

چشمای تو

من فکر چشمای توام تو بی خیال قلب من

با من بمون تنها نرو قید همه چی رو نزن

دیگه فکر نمی کنم ، که یه روزی بر میگردی

به چه قیمتی منُ به خودت وابسته کردی؟

انقَدَر غمم زیاده که دارم می سوزم اینجا

ولی تو خیالتم نیست که دارم میمیرم اینجا

قلب من آروم نمیشه از روزی که رفتی بی من

دیگه برگشتی نداره می دونم دلگیری از من

واسه اینه که ...

تو فرق می کردی واسه من با همه

واسه اینه که می مردم واسه تو

توی نگاهت یه حس غریبی ، می گفت که دارم میشم عاشق تو

جون منی آخه عمر منی چه جوری بگم میمیرم واسه تو

توی چشام که نگاه بکنی می بینی که دارم میشم عاشق تو

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

فرق تو قلب و احساس ِقشنگته که منُ این جوری دیوونه کرده

حس عجیب ِ خواستن چشمات ِ که تا ابد تو دلم لونه کرده

دستای گرمتُ ازم نگیری که مرحم قلبی ِ که پر درده

باز دوباره زل بزن تو چشام که دوری تو منُ دیوونه کرده

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که میمیرم واسه نگات

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

عشـــــــــــــــق اول

عشق اول مهربونم سرتُ بذار رو شونم

عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم

عشق اول ، عشق آخر اگه امشب در کنارم

تو رو دارم ، تو رو دارم پس چرا چشم انتظارم؟

عشق اول ، عشق آخر نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هنوز ندونی که تو رو من می پرستم

نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتُ

نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتُ

اگه من حتی ندونم اسمتُ ای مهربونم

اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی

عشــــــــــق اول ، عشــــــــــق آخر نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پـــاره پـــاره

نیایش

خدایا

آتش مقدس « شک » را

آن چنان در من بیفروز

تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.

و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،

لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،

شسته از هر غبار طلوع کند.

خدایا

به هرکه دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است .

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

خدایا

به من زیستنی عطا کن ،

که در لحظه مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،

حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن ،

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،

اما آن چنان که تو دوست داری .

« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،

« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !

                                                                                               « دکتر شریعتی »

عادت

آغوشت و به غیر من به روی هیچ کی باز نکن

من و از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

من و تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو من و به آتیش می کشه

نوازش دستای تو عادت ترکم نمی شه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هات و جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار

مهر لبات و رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن

به روح و جسم و تن من

نیستی

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم

پیرهن یادگاریتو هرشب دارم بو می کنم

برای برگشتن تو به آسمون رو می کنم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم رو به روم

قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پر پر می کنم

هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر می کنم

تموم اشکام هدیه نبودنت کنار من

نمی دونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

دلم می خواد باز ببینم چشای مهربونتو   

نیستی دارم دق می کنم

نیستی دارم می پوسم

صفحه آخر

چرا از من گذشتی نمی تونم بفهمم

 چرا فقط از عشقت شده جدایی سهمم

 من فقط می خواستم بمونی تا همیشه

اما گفتی قصمون صفحه ی آخریشه

از دست تو دلخورم به کی بگم دوستت دارم

رفتی آخر من و تنهام گذاشتی

 به کی بگم آرزومی تو همه ی آبرومی

 ولی نشون دادی بی دوومی

یکی میگه یه روزی میای دوباره پیشم

 یکی میگه نمیای دارم دیوونه میشم

 تو برزخ تو موندم چی میشه سرنوشتم

این روزا بی تو بین جهنم و بهشتم

 از دست تو دلخورم به کی بگم دوستت دارم

رفتی آخر من و تنهام گذاشتی

 به کی بگم آرزومی تو همه آبرومی

 ولی نشون دادی بی دوومی

آرزوی سال نو

خداوندا در این سالی كه در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن

در آغاز طلوع روشن سالی ؛ كه می آید

كمك كن تا رها سازم ز خود

من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس

هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم كن

بفهمان زندگی زیباست

خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیكی پیشه ام فرما

كه راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگز من نباشم از زیانكاران

رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده

تو پاكم كن ؛ قرارم ده

كریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم كن

تو ای نزدیك تر از من به من

اینك مرا دریاب پناهم ده

عزیزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما

تو ذكرت را عطایم كن

كه با یادت دلم آرامش یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

تو گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم

تو چرخاننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی

تو آرامش عطایم كن

تو ای آموزگار پاك خوبی ها

تو مهرورزی را نشانم ده

بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت

طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم

شفایی مرحمت فرما

تو را می خوانمت اینك

اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان

تو بر مینای این هستی

رضا بودن عطایم كن

كه من همراه هر سختی

بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را

خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان

بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی

مرا مست می جام حضورت كن

برای محو تاریكی بسوزان جهل من را

شعله ام گردان

مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت

سایه های سرد یاری كن

و با تدبیر پر مهرت

سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی

هدیه ام فرما

خداوندا

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

 

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را.

ملاقات

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اين جوری شه
يهو بشی همه كسم
راستی چی شد چه جوری شد
اين جوری عاشقت شدم
شايد می گم تقصير توست
تا كم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم
ببين كه دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم كن دلم را
عاشقانه هديه كردم
تو دريا باشو من جويبار عشق و در تو جاری

من از پروانه بودن ها
من از ديوانه بودن ها
من از بازی يك شعله ی سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هيچ بودن ها
من از عشق نداشتن ها
از بي كسی و خلوت انسان هامی ترسم
راستی چی شد چه جوری شد
اين جوری عاشقت شدم
شايد می گم تقصير توست
تا كم شه از جرم خودم

من از عمق رفا قتها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سينه ی بي قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدايی ها
مرگ آشنايی ها
من از ميلاد تلخ بی وفاييها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد
اين جوری عاشقت شدم
شايد می گم تقصير توست
تا كم شه از جرم خودم

دعاهایت را بنویس

نفس که می کشم ، با من نفس می کشد .قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد.اما وقتی که

 می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهايم را تعبير

کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هايم را قطره قطره می نويسد.دعاهايم را

 يادداشت می کند.

آرزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب مي کند و وقتی که می بيند

دلتنگم ، پا در ميانی می کند و کمی نور از خدا می گيرد و در دلم می ريزد،تا دلم کوچک و

مچاله نشود.

به فرشته ام ميگويم: از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟ من کی به ته روياهايم ميرسم؟

 ميگويم:من از قضا و قدر واهمه دارم. من از تقدير ميترسم. از سرنوشتی که خدا برايم نوشته

 است. من فصل آينده را بلد نيستم. از صفحه های فردا بيخبرم. ميگويم:کاش قلم دست خودم

 بود....کاش خودم مينوشتم.....

فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گويد:بنويس. هر چه را که

 می خواهی... بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست. تقدير همان است که خودت پيشتر

 نوشته ای...

شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم

 در دست من است و می نويسم.مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته

 ها خواهد گفت.

                                                                                                <<عرفان نظر آهاری>>

کوچه

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید،

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم.

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم.

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،

من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام.

بخت،خندان و زمان رام.

خوشه ماه فروریخته در آب،

شاخه ها دست برآورده به مهتاب،

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ.

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب، نظر کن.

آب، آیینه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت باد گران است،

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم.

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی،

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید.

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم.

پای در دامن اندوه کشیم .

نه گسستم ، نه رمیدم.

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم!...

بی تو،

 اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

                                                                                       " فریدون مشیری"

تقدیر

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم من و خط می زنی

باید تور و پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یک جمله مثل من می تونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشام و می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم و پر پر کنی

محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی 

دوستار تو ...

  امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من

 تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی

بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای

وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی

منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت

 که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در

عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر

بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه

شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من

حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام

دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن

چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در

حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و

 باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب

رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده

 ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو

چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا

گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته

باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز

هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...

 

دوست و دوستدارت: خدا

دوست ندارید خدا ببخشدتون ؟!!

گفتم: چقدر احساس تنهايی می كنم

گفتی: فـانّی قريب

من كه نزديكم

 (بقره/آیه 186)

**************************************************

گفتم: تو هميشه نزديكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزديك شم

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته ياد كن

(اعراف/آیه205)

***************************************************

گفتم: اين هم توفيق می ‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان يغفرالله لكم

دوست نداريد خدا ببخشدتون؟!

 (نور/ آیه 22)

**************************************************

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه

پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد

 (هود/آیه 90)

**************************************************

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار می ‌تونم بكنم؟

گفتی: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده

مگه نمی ‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می كنه؟!

(توبه/آیه 104)

**************************************************

گفتم: ديگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب

 (ولی) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذيرنده‌ی توبه

 (غافر/آیه 2و3)

**************************************************

گفتم: با اين همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتی: ان الله يغفر الذنوب جميعا

خدا همه‌ی گناه‌ها رو می ‌بخشه

 (زمر/ آیه 53)

**************************************************

گفتم: يعنی بازم بيام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من يغفر الذنوب الا الله

به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟

 (آل عمران/آیه 135)

**************************************************

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم

گفتی: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين

خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره

 (بقره/آیه 222)

**************************************************

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غيرك

گفتی: اليس الله بكاف عبده

خدا برای بنده‌اش كافی نيست؟

 (زمر/آیه 36)

**************************************************

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار می‌تونم بكنم؟

گفتی: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلی عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنين رحيما

ای مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می ‌فرستن تا شما رو از تاريكی‌ها به سوی روشنايی بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه

 (احزاب/آیه 43-14)

                                                                       

احمد شاملو

لبانت

به ظرافت شعر

شیرین ترین  بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند

که جاندار غار نشین از آن سود می جوید

تا به صورت انسان در آید

و گونه هایت

با دو شیار مورب

که غرور تو راهدایت می کنند و

سرنوشت مرا

که شب تحمل کرده ام

بی آن که به  انتظار صبح

مسلح بوده باشم ،

و چشمانت راز آتش است

عشقت پیروزی آدمی است

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد .

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مردن

و گریزِ از شهر

که  با هزار انگشت

به وقاحت

پاکی ِآسمان را متهم می کند .

کوه با نخستین سنگها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد ،

توفانها

در رقص عظیم تو

به شکوهمندی نی لبکی می نوازند

و ترانه رگهایت

آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر آیم

که کوچه ها ی شهر

حضور مرا دریابند.

دستانت آتشی است

و دوستانی که یاری می د هند

تا دشمنی از یاد برده شود

پیشانیت آیینه ای بلند است

تابناک و بلند ،

که خواهران هفتگانه در آن می نگرند

تا به  زیبایی خویش دست یابند.

دو پرندۀ بی طاقت در سینه ات

آواز می خوانند.

تا در آینه پدیدار آیی

عمری دراز در آن نگریستم

من برکه ها و دریاهارا نگریستم

حضورت بهشتی است

که گریز از جهنم را توجیه می کند

دریایی که مرا در خود غرق می کند

تا از همۀ گناهان و دروغ

شسته شوم

و سپیده دم با دست هایت بیدار می شود .

                                                                  احمد شاملو


فرق است میان دوست داشتن و داشتن دوست . دوست داشتن امریست لحظه ای اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
فرزانه
فریده

آرشیو موضوعی
شعر

مطالب جالب

ضرب المثل

انواع طالع بینی

دعا و نيايش

پادشاهان ايران

داستان هاي آموزنده

انواع فال

عاشقانه

سخنان بزرگان

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

پیوندها